دانشگاه صنعتی شریف
کالجی عالی بدون چشم اندازی به عنوان دانشگاه

رضا منصوری

دانشکده فیزیک

فروردین ۱۳۹۶

۱. درامد

این نوشته مبتنی است بر سخنرانی در دانشکده فیزیک در پاییز سال 1395 به مناسبت مراسم سالگرد پنجاهمین سال تاسیس دانشگاه صنعتی شریف و دانشکده فیزیک. در بیان دیدگاهم در این متن تحولات توسعه ای در 200 سال گذشته ی ایران، و نیز تحولات مرتبط با علم در ایران در 100 صد سال گذشته را در نظر گرفته ام؛ به علاوه به تحولات جهانی توجه داشته ام. می دانم برای بسیاری این دیدگاه نا خوشایند یا ناپذیرفتنی است. به این طیف از خوانندگان توصیه می کنم دو کتاب من به نام "معماری علم در ایران" و نیز "سندرم دوره ی نقل"، که هر دو به صورت الکترونیکی روی وبگاهم قرار دارد مراجعه بکنند.

یک نکته ی اساسی دیگر در رفتار خودمان به هنگام ورود به نقد اجتماعی مایلم ذکر بکنم. نوشته ی من نقد اجتماعی با علاقه به درک شرایط توسعه ی علمی و فرهنگی ایران است، و نه نقد افراد به عنوان یک فرد در جامعه ی مدنی یا سنتی ما. ما در جامعه ی سنتی خودمان افراد را در چارچوب ملاک های اخلاقی مانند انسان وارسته، پر تلاش، خداجو، پاک دست، صادق، و در عرف علم سنتی فاضل ارزیابی می کنیم. در عین حال در امور کشوری شاه عباس را کبیر می نامیم و برایمان دیگر مهم نیست که او مخالفان خود را زنده به پای خامخواران چگینی می انداخت تا بخورندشان! در مورد علم و دانشگاه اما به نظر می رسد همه ی ما در گیر اصول اخلاق فردی هستیم. زمانی که من نقدی بر مرد علمی سال شدن مرحوم حسابی نوشتم همکاری ریاضی دان براشفت که چرا هشترودی را هم در همان ردیف دیده ام؛ به همیت رشته ای اش برخورد؛ توجه نکرد که من از امری اجتماعی صحبت می کنم و نه امری فردی و شخصی. حالا هم که از امری اجتماعی به نام علم و دانشگاه صحبت می کنم، و تفکر نقاد را وارد این بحث اجتماعی می کنم، فرد و ویژگی های فردی بنیان گذاران، از جمله مرحوم مجتهدی، هدف من نیست که در سجایای اخلاقی او به تفصیل صحبت شده است؛ بلکه منظور من نقد و درک شرایط مدنی در اجتماع پنجاه سال پیش ما است. جمله هایی مانند (دانشگاه) ام آی تی ایران، دانشگاهی متمایز از دانشگاه تهران، و حتی خود واژه ی مفرد دانشگاه به چه معنا بوده است؟ بنیان گذاران چه می خواسته اند تاسیس بکنند؟ از این کلمه ی دانشگاه چه منظوری داشتند؟ چه درکی از دانشگاه های دنیا که در آن آموزش دیده بودند داشتند؟ ناصرالدین شاه در موقعیتی به محمود خان قمی اولین دانش آموخته ی نجوم مدرن در اروپا و به دنبال درخواست او برای تاسیس یک رصدخانه ملی گفته بود "ما برای هوا پول نداریم". در نقد تاریخی که این را به حساب حماقت شاه نباید گذاشت؛ بلکه بایدکوشید درک کرد فرهنگ غالب ما ایرانیان در آن زمان در چه سطح بوده است. یا به هنگام سلطنت شاه عباس کبیر هنگامی که سیاحان اروپایی پنجاه سال پس از اختراع تلسکوپ نمونه ای به ایران می آورند بزرگان علم دربار صفویه به آن کمترین توجه را می کنند و درک نمی کنند چه اتفاقی در علم انسان در شرف وقوع است؛ این را که نباید به حساب حماقت بزرگان علم و فرهنگ آن زمان گذاشت، بلکه به عنوان امری اجتماعی باید کوشید آن را درک کرد. همین طور نقل قول های من در این نوشته نه به این انگیزه است که نویسندگان آن درست می گویند، یا اینکه در چارچوب ویژگیهای اخلاقی مورد نظر ما حق دارند زبان به نقد بگشایند یا نه؛ بلکه باید این نقل قول ها را سندی حاکی از احساس گویندگان آن از امری اجتماعی دانست. همین طور هم نوشته ی من قرار نیست حق یا حقیقتی را بیان کند، که در تعریف آن می توان همه گونه ابهام وارد کرد؛ بلکه به این نوشته باید به عنوان شروع نقدی بر امری اجتماعی نگریست که شاید شروعی باشد بر گفتمانی انتقادی از امر علم و دانشگاه در ایران؛ نیازی که پیشینیان ما به آن توجه نکرده اند یا هر شروعی در این عرصه را با توسل به ملاک های اخلاق فردی در جنین خفه کرده اند. تا تفکر انتقادی و گفتمان مدنی در عرصه های مختلف باب نشود و ما این پدیده ی اجتماع مدرن را نیاموزیم انتظار توسعه تنها خیال است و توهم.

۲. بداهت تصور بانیان شریف از مفهوم دانشگاه و تحول این مفهوم در جهان

در همین دوره ی پنجاه سال سن دانشگاه ما، مفهوم دانشگاه در دنیا تحولات بنیادینی را پشت سر گذاشته است. منظور من کلیشه های باب شده ی این دوسه سال اخیر در ایران یعنی دانشگاه نسل اول و دوم و سوم نیست، بلکه منظورم مفهوم هومبولتی دانشگاه و تحول آن در دهه ی چهل / شصت و سرانجام مفهوم دانشگاه و علم نوع 2 در دهه ی شصت/ هشتاد است (ر.ک. معماری علم در ایران). دانشگاه نوع 2 با تغییر اندکی نسبت به اصول هومبولتی، و متاثر از تحولات دره سیلیکونی آمریکا و اعتراض های دانشجویی دهه چهل/ شصت اروپا، به مرور شکل گرفت و تاثیر گذاری آن در کشورهای مختلف صنعتی و نیز در دانشگاه های مختلف بسیار متفاوت بوده است. به ویژه، دانشگاه های رده ی بالای جهان تاثیر اندکی از این مفهوم جدید پذیرفته اند؛ بیشترین تاثیر گذاری این تحولات اما در سیاست گذاری های علمی دنیا و در ارتباط میان دولت ها و نهادهای علمی از جمله دانشگاه ها مشاهده شده است. در ایران اما در 90 سال اخیر که ما دانشگاه داریم اثری از گفتمانی در این زمینه، یا حتی انعکاس گفتمان جهانی پیرامون مفهوم علم و دانشگاه، دیده نشده است. انگار ما ایرانیان مفهوم علم و دانشگاه را امری بدیهی تلقی کرده بودیم، آن را مفهومی تعریف شده و و اضح تلقی می کردیم صلب و بدون پویایی، و فقط دغدغه ی اجرا، یعنی امور مربوط به تاسیس، را داشته ایم. موسسان دانشگاه صنعتی شریف هم از این امر مستثنی نبوده اند؛ اختلافی هم اگر دیده می شود در چگونگی اجرا و در تاسیس نهادی است که "می دانستیم چیست" ولی می خواستیم بهتر از نمونه های موجود، یعنی دانشگاه تهران، باشد! تمام نوشته ها هم نشان می دهد. اگر به تاریخ شفاهی جاپ شده از مرحوم مجتهدی مراجعه کنیم به وضوح این فرض را به طور ضمنی در لابه لای کلمه های او می بینیم؛ او مفهوم دانشگاه را بدیهی تصور کرده بود.

مهمترین دغدغه و با اهمیت ترین موضوع در این امر مهم توسعه ای را گویندگان و نویسندگان ما نه در مفهوم پذیرفته شده یا فرض شده ی علم و دانشگاه به خودی خود، بلکه در پاک دستی و صداقت و پرکاری بانیان از جمله مرحوم مجتهدی می بینند؛ اما در نقد یک امر اجتماعی این قراردادهای اخلاقی نقشی ندارند؛ نقد در این عرصه بر می گردد به اجرای قانون و قوه ی قضائیه نه امری در عرصه ی بلوغ مدنی. ما هنوز از این امور اخلاقی در توسعه نتوانسته ایم فراتر برویم. نوع صحبت من اما از این جنس نیست و نگرانم بعضی خوانندگان از این نوع نوشته، که از جنس تعریف و توصیف و مرثیه نیست، براشوبند و اصل حرف را نگیرند. اما چاره ای جز نوشتن به این سبک برای رشد خودمان نمی بینم. اتفاقی که در انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384 افتاد هم در همین بافتار قابل تحلیل است. آن جا هم بسیاری از فرهیختگان تنها به این دلیل به برنده رای دادند که تصور می کردند انسان صادق و پاکدست و پرکاری است. نکته ی من این نیست که برنده پاک دست یا صادق نبود، بلکه این است رای دهندگان دانش آموخته ما هم از خلقیات فردی انتظار توانایی کشور داری داشتند و امری مهم و اجتماعی را با امر فردی اشتباه گرفتند.

۳. دانشگاه صنعتی شریف از تاسیس تا انقلاب (1345- 1359): دوران تاسیس

این پانزده سال اول را دوران تاسیس می نامم. خوشبختانه از این دوران اطلاعات با ارزشی داریم و افراد بنیان گذار آن هم حاظراند و از زبان خودشان هم می توان نقل کرد یا نقل شده است. شاه از مجتهدی خواسته است دانشکاهی متمایز بسازد. متمایز بودنی که شاه از مجتهدی خواسته است تمایز در آموزش بوده است. این را بانیان هم ذکر کرده اند. من در این جا نوشته ای از آقای دکتر محمد پلپانی ذکر می کنم که برای نویسنده فرستاده است؛ این نقل قول را نه از این بابت آورده ام که از ارزش کار مجتهدی و مدیران دیگر کاسته شود بلکه به برداشت یک هیئت علمی در آن زمان از آرمان و ایده ی بنیان گذاران شریف توجه دارم. کما بیش برداشتی با همین مضمون را هم از آقای دکتر فیروز پرتوی شنیده ام. با این ترتیب، هدف بانیان در این دوره ی تاسیس را می شود "راه اندازی آموزش دانشگاهیِ متمایز" دانست. البته این شعار را فراموش نمی کنیم که افواها همیشه گفته شده که "شریف ام آی تی ایران" است؛ که البته به عنوان هدف باید آن را در قید آموزش گذاشت.

محمد رضا شاه: یک دانشگاه بسیار بزرگی از لحاظ علمی و صنعتی، درتهران تشکیل بدهید و دانشگاه تهران را از خواب بی‌هوشی بیدار کنید.

 
 از خاطرات مرحوم مجتهدی در تأسیس دانشگاه شریف

همین هدف در اساسنامه ی دانشگاه شریف هم به طور ضمنی آمده است. به این بند اساسنامه ی دانشگاه نگاه کنید:

 

مادۀ 15: اعضای هیئت آموزشی دانشگاه باید دارای درجۀ دکترا و یا عالیترین دیپلم تخصصی از دانشگاه های بزرگ دنیا در رشتۀ تدریس خود باشند.

این بند نشان می دهد بانیان دانشگاه، همان گونه که در بالا ذکر شد، بیش از هر چیز به فکر تاسیس یک کالج بوده اند تا دانشگاه. به نظر می رسد این تفکر هنوز در دانشگاه تعیین کننده است و هیچ سندی یا مکتوبی دیده نشده که خلاف آن را در دانشگاه شریف نشان بدهد.

خوب است به یادمان باشد که بانیان دانشگاه تهران حتی تصورشان از پژوهش یا تحقیق هم در همین حد آموزش بوده است. به نقل قول زیر از آقای دکتر عیسی صدیق در سال 1344 نگاه کنید و توجه داشته باشید که عیسی صدیق طراح اصلی دانشگاه تهران در سال 1307 است:

 

در موقع تأسیس دانشکدۀ ادبیات و دانشکدۀ علوم توجه داشتم که منظور تنها این نیست که عده‌ای دانشجو در رشتۀ معین تربیت شوند بلکه تحقیق و تتبع از طرف استادان نیز باید یکی از هدف‌های دانشگاه باشد. برای نیل به این مقصود: اولا چنانکه سابقاً مذکور افتاد درس هر استاد به ماده‌ای محدود شد که در آن تخصص کامل داشت. بنابر این در حدود امکان دیگر استاد جغرافیا به تدریس تاریخ نپرداخت و استاد زبان و ادبیات عرب از تعلیم فلسفۀ قدیم صرف‌نظر کرد.

عیسی صدیق، یادگار عمر، ص 146

 

۴. دانشگاه صنعتی شریف از 1358 تا 1370 : تامل در بازسازی و راه اندازی پژوهش (دهه تامل)

از دو سال 58 و 59 در می گذرم تا از یک دهه بتوانم صحبت بکنم. این دهه که با انقلاب فرهنگی و انواع تلاطم های دانشگاهی شروع شده بود به شروع دوره های تحصیلات تکمیلی به خصوص در مقطع دکتری انجامید. این شروع ساده نبود و در ابتدا با استدلال های جدی در مخالفت با این برنامه ها همراه بود. انگیزه ی اصلی در این تحرک انجام کارهای تحقیقاتی بود. هنوز موضوع علم و ارتباط با جامعه و یا نقش جامعه در برنامه ریزی های آموزشی و پژوهشی مطرح نبود؛ یکی از دلایل آن نفی شدید هرگونه تعامل استاد دانشگاه با جامعه بود، یعنی تلقی ضمنی و بی واسطه از نوعی اصول هومبولتی افراطی. از انگیزه های جنبش های دانشجویی دهه چهل/ شصت اروپا هیچ خبری در ایران ما هنوز نبود. این نفی ارتباط با جامعه نه از روی اصول که از برداشت دوران تحصیل بعضی "معلمان" تاثیر گذار در دانشگاه بود. انتهای این دهه که شروع راه اندازی تحصیلات تکمیلی است مصادف است با 25 سالگی دانشگاه. 25 سال بعد دوران دیگری است که به آن هم خواهم پرداخت. بنا براین، 25 سال اول دورانی است با این چشم انداز موسسان که آموزش و سپس پژوهشی متمایز در این دانشگاه راه بیفتد، که البته هنوز تفکر آموزشی بر همه ی مقطع ها حاکم است و اگر پژوهشی هم می شود بحثی پیرامون سوال های علمی و ارتباط آن با جامعه مطرح نیست و ملاک انگیزه ی استاد و حد اکثر پذیرش برای چاپ نتیجه در سطح جهانی است؛ همین جا است که اصطلاح "فیزیک هندی" میان استادان شریف معنی پیدا می کند؛ مقصود این بوده که نباید مانند هندی ها به چاپ در هر مجله ای راضی بود بلکه باید کار خوب پژوهشی انجام داد و معنی آن این بود که باید نتیجه در مجله های خوب دنیا چاپ بشود. هر گونه تحلیل جایگاه دانشگاه شریف و جایگاه علم در ایران بدون توجه به این فروکاستن مفهوم نوین علم و پژوهش به مطلق چاپ گمراه کننده است.

مجتهدي در زماني بسيار كوتاه ساختمانهايي ساخت، "معلمين موقتي" كه ما بوديم رااستخدام نمود ولي ما را، كه همگي جوان بوديم، "بچه" هاي نادان خود فرض كرد و حق دخالت و اظهار نظر خارج از محدوده كلاس درس و حتي در آنموارد نیز تنها همراه با شروطي بسيار، را بما نداد........

بعد از دكتر مجتهدي، فضل الله رضا را با  لقب پرفسوري از امريكا آوردند. او كه بيشتر از مجتهدي خود را از ما متمايز مي ديد، فاصله را، از ما معلمينِ تنها "نقال علم"، باز هم افزايش داد.....

بعد از او در سال سوم تاسيس دانشگاه، ، محمد رضا امين، بدون هر گونه ادعا،از بخش خصوصي به رياست بر ما منصوب شد. براي اولين بار، ما جوانان را به شور خود گرفت. او بود كه دانشگاه را مكاني براي بحث و جدل در مورد آينده خود نمود......

ولي مايوس شده از ما "استادان"، پس از تنها سه سال از ميان ما رفت و سيد حسين نصر با تخصص فلسفة قديم آمد تا مديرت يك دانشگاه آينده نگر علمي و صنعتي را براساس سنت نظاميه ها و براساس تفکر برخاسته نزد قوم ما مانده از امام غزالی، بر عهده گيرد. براي تسهيل راه رسيدن به اميال خود، از ميان ما، ولي در مقابله با برخي از ما، يار گرفت و ما را آموزش داد چگونه در مقابل هم ايستادگي نماييم...

به هر حال او هم زود رفت و ظاهراً آن بالاها ديگر مستاُصل، از ميان خود ما به مهدي ضرغامي جوان روي آوردند سرچشمه، نوبت به مهران (پرفسور) و انواريِ خودي و تلاطم انقلاب اسلامي سررسيد....

ولي اين انقلاب نبود كه تضاد هاي دروني اين دانشگاه را بر ملا كرد. تناقض درونی و ماهيتي بود. مجتهدي، هر كدام از ما را كه با ورقه دكتري مي يافت، به عنوان "معلم موقت" استخدام مي كرد. در شروع مركب پائین اين ورقه تصدیق دكتريِ اكثر ما هنوز كاملاً خشك نشده بود و مخلوطي بوديم با دانشي محدود و تجربياتي اندك و نيم پخته از ممالك مختلف دنيا. حداكثر تجربه آموزشي ما از دوران "آسيستاني" ، محدود بود به چند كلاس تمرين. عده اي بوديم آموزش يافته در شمال امريكا، شش - هفت سال سر كلاسها نشسته. عده اي ديگر در انگليس تنها دوره چهار ساله آموزش سر كلاس را طي كرده بودند...

تجربه تحقيقاتي تقریباً همه ما محدود بود به آنچه به فرمان استادي انجام داده بوديم. وقتي آمديم نه از ما پرسيدند كه اصلاً مي دانيم يك استاد دانشگاه چه خصوصيات و توانهايي هايي بايد داشته باشد و نه فرصت اين را يافتيم كه جواب اين سوال را در درون خود بي يابيم، تا اگر نيابيم سراغ شغلي ديگر برويم. اين شد كه همه "استاد" مانديم، تا انقلاب...

شكل گرفتن گروه شيمي (مثالی عینی تراز علم سازی در کشورمان):

به نقل از

به بهانه هفتادمين سال تاسيس دانشگاه تهران،

مروري بر روند انديشه زايي در ايران و نیز از گوشه هایی از شروع دانشگاه صنعتي شريف (دانشكده شيمي)

محمد يلپاني

 

۵. دانشگاه صنعتی شریف از 1370 تا 1395: دوره رشد و توسعه ایده ی بانیان

در این 25 سال دوم ما شاهد رشد دانشگاه به معنی کمی رشته ها و مقطع های تحصیلی و نیز رشد برون داد مکتوب علمی یعنی تعداد مقاله های چاپ شده در سطح جهان هستیم؛ هر دو اتفاق مبتنی است بر ایده های بنیان گذاران، یعنی متمایز بودن از دانشگاه تهران، نه بیشتر نه کمتر! از جمله به طور مثال تعداد هیئت علمی در فیزیک از 7 در انتهای دوره ی 25 ساله اول به 35 در انتهای دوره ی 25 ساله دوم رسید. از 4 دانشجوی دکتری در انتهای دوره ی اول به حدود 100 در انتهای دوره ی دوم رسید. مجموع مقاله های 25 سال اول دانشکده ی فیزیک کمتر از 20 بوده است اما در این 25 سال دوم بیش از 700 مقاله به نام دانشکده به چاپ رسید؛ یعنی رشدی 35 برابری برای مستند های علمی دانشکده. این نسبت آماری در مورد کل دانشگاه هم کمابیش درست است.

نمودار های زیر نشان می دهد رشد تعداد مستندات علمی دانشگاه شریف و دانشکده فیزیک در این 50 سال چگونه بوده است. تمایز معنی داری میان دانشگاه و دانشکده متناسب با بحث من دیده نمی شود.

50 01

 

50 02 

همین طور نمودار تعداد مستندات در دنیا در دو بازه 25 ساله مورد بحث من را می بینید. این نمودار نشان می دهد رشد تعداد مستندات در 25 سال دوم نسبت به 25 سال قبل از آن کمی کمتر از 6 برابر است. بنا براین رشد 35 برابری مستندات دانشگاه یا دانشکده عدد با معنایی است. در مجموع با توجه به وصعیت آموزش در سطوح مختلف دانشگاه باید گفت ایده ی بانیان، چه در دوره ی 15 ساله تاسیس و چه در دوره ی 10 ساله تامل نتیجه داده و اکنون شریف در تمام سطوح آموزشی از دانشگاه های دیگر کمابیش متمایز است و در رده ی خوب کالج های بین المللی قراردارد. همین طور و به همین دلیل ممتاز بودن در ایران، بهترین استعداد ها را به عنوان دانشجو جذب می کند، و دانش آموختگان آن در سطح کارشناسی مقام قابل توجهی در دنیا دارند. پس این مقام نتیجه ی دو عامل است: یکی موفقیت بانیان تاسیس در آموزشی متمایز، و دیگر جذب دانشجویان برتر به خاطر مقام ممتاز در ایران. اما در سطوح عالی تر ارشد و دکتری نتیجه گیری مشابهی را نمی توان تایید کرد.

به خاطر می آورم اوایل انقلاب را، زمانی را که کرسی مکانیک ، کرسی ترمودینامیک، و از این دست در رشته ی فیزیک در دانشگاه مادر ما وجود داشت و هیئت علمی به تصدی آنها افتخار می کرد.

آنچه بود ، کمابیش برداشتی بود نمایش- گونه از علم نوین جهانی ؛ تعداد انگشت شماری از فیزیکدانان برجسته ی ما ، که حتا حاضر نبودند به قول خودشان فیزیک هندی انجام بدهند،به دنبال فیزیک درخشان بودند .

... دهه ی اول انقلاب دوران تامل و نهاد سازی بود: مقطع های کارشناسی ارشد و دکتری فیزیک تاسیس شدند و توسعه یافتند ، انجمن فیزیک بازسازی شد ،.....

به نقل از مشق علم و بازیگری در علم رضا منصوری مجلۀ فیزیک، 1385

  

به این ترتیب می توان گفت ایده ی بانیان با توصیفی که شد به ثمر نشسته است: شریف کالجی است عالی به ویژه در سطح کارشناسی و متمایز از "دانشگاه های" دیگر ایران. آیا چشم انداز یا برنامه ای هم وجود دارد که این کالج خوب به یک دانشگاه خوب ارتقاء یابد؟

۶. دانشگاه صنعتی شریف: وضعیت کنونی و چشم انداز

برای درک دقیق تر وضعیت کنونی و در نتیجه شناختی از آینده ی دانشگاه شریف نگاهی می اندازیم به فعالیت های متفاوت از آموزش و پژوهش و نیز سندهای مکتوب موجود برای چشم انداز دانشگاه.

50 03

 

دانشگاه شریف، مانند بسیاری دانشگاه های دیگر ایران، در ده سال اخیر با موفقیت درخور توجهی به سمت آن چه که در واژه ی کلی تجاری سازی علم می گنجد رفته و توانسته است گردش مالی قابل توجهی نزدیک به 50 درصد بودجه ی دولتی خودش را در سال تامین بکند. از این طریق دانشگاه هم به درامد زایی رسیده، هم به ارتباط با بخشی از جامعه روی آورده، و هم در کارافرینی برای دانش آموخته های خودش به موفقیت های رسیده است. این فعالیت جدید "دانشگاهی" ماهیتا‌ِ متفاوت است از دو جنبه ی آموزش و پژوهش که تاکنون مرسوم بوده است، و نزدیک است به ویژگی های دانشگاه و علم نوع 2. هنوز زود است بتوان پیش بینی کرد این فعالیت های کارافرینی تا چه اندازه شریف را به یک دانشگاه نزدیک خواهد کرد یا از آن فاصله خواهد گرفت. هیچ سندی هم که به این موضوع بپردازد در باره ی شریف وجود ندارد.

خوشبختانه در سال های اخیر دانشگاه شریف هم برنامه های راهبردی خود را منتشر کرده است که می توان به آن ها مراجعه کرد. به ماموریت دانشکده فیزیک که اخیرا منتشر شده توجه کنید:

  • احراز آمادگی برای ادامه تحصیل و تحقیق در مقاطع و مراحل بالاتر در رشته فیزیک و سایر رشته های فنی و علوم پایه؛
  • کسب قابلیت های نظری و تجربی لازم برای رفع نیازهای تخصصی صنایع و حل مشکلات فنی مربوط به فناوری های نوین و مراکز پژوهشی؛
  • رفع نیازهای آموزشی دانشگاهها و آموزش و پرورش برای تدریس کلیه دروس فیزیک دوره های مختلف؛
  • ایفای نقش اصلی در احراز و انتقال فناوری نوین.

سند تحول راهبردی دانشگاه صنعتی شریف، 1394 - 1399

 

همین طور می توان به چشم انداز دانشگاه شریف در سند چاپ شده ی دانشگاه مراجعه کرد:

 

دانشگاه صنعتی شریف در سال 1404 هجری شمسی، محیطی علمی و فرهنگی برای رشد و شکوفایی استعدادهای گوناگون دانشجویان خود در زمینه های علمی، پژوهشی، کارافرینی، مدیریتی، سیاستگذاری، اجتماعی، اعتقادی و اخلاقی در مسیر رشد و اعتلای کشور، تحقق مرجعیت علمی و فرهنگی در جهان اسلام و صدور پیام های والای انقلاب اسلامی در عرصه های علم و فناوری به جهانیان می باشد.

سند تحول راهبردی دانشگاه صنعتی شریف 1394- 1399

 

هر دو سند گویای این واقعیت است که دانشگاه شریف و دانشکده فیزیک آن هم فقط به عنوان یک کالج برای خودشان ماموریت نوشته اند ولی به عنوان دانشگاه به نقش خود واقف نبوده اند و بیش از هر چیز به کلیاتی تقلیدی یا مولفه های اخلاقی تاکید کرده اند. این همان است که من سنت نظامیه ای نامیده ام که علم کشور هنوز از آن خلاصی نیافته یا بر آن پافشاری می کند (ر.ک. معماری علم در ایران).

با توجه به پیشگفته هایم و تحلیل دو دوره ی 25 ساله به نظر می رسد شریفیان در 25 سال دوم بیش از هر چیز درگیر دوران رشد خود بنا بر ایده ی بنیان گذاران و ایده های دوران تامل بوده اند. اما اسناد اخیر گواهی نمی دهد بر این که تامل جدیدی با ایده های جدیدی در جهت رشد نوعی دیگر در راه باشد، بلکه بیشتر بر مفاهیم نظامیه ای از علم و التقاط آموزه های اخلاق سنتی و آموزش علوم مدرن تکیه می شود.

۷. آینده ی بی چشم انداز دانشگاه صنعتی شریف

آموزه ای در علم مدیریت هست که نشان می دهد رشد نهاد های تازه تاسیس را می توان با یک منحنی اس کشیده نمایش داد. بخش کشیده ی رو به بالای این منحنی حدود 20 تا 25 سال طول می کشد که دوران پیاده سازی ایده های بانیان تاسیس است. هرگاه بنگاهی قبل از رفتن منحنی رشد به سمت بخش افقی بالای اس موتوری برای ایده های جدید شروع نکند رشد متوقف می شود و بنگاه در بهترین شرایط در سکون می ماند. بنابراین اگر ایده های بنیان گذاران را در دهه شصت یعنی همان دوران تامل ببینیم، حالا رسیده ایم به جای خطرناک سکون مگر ایده های جدید و بانیان حرکت جدید پیدا شوند!

فعالیت های کارافرینی و تجاری سازی تنها فعالیتی است از نوع دیگر که در ایده ی بنیانگذاران نبوده و اثر گذاری خود را در زندگی دانشگاهی شروع کرده است. معلوم نیست این فعالیت تا چه اندازه به دانشگاه شریف کمک بکند خود را به تعریف نوین دانشگاه نزدیک بکند.

آنچه من می بینم نبود یا کمبود ایده ی جدید و کمبود کسانی در دانشگاه است که بانی ایده ی جدید بشوند و بانی حرکت جدیدی تا دانشگاه را از سکون به در بکند، و به خصوص دانشگاه را به مفهوم نوین علم نزدیک بکند. غلبه را در این میان با کسانی می بینم که از فعالیت و جایگاه دانشگاه راضی اند و آن را بهترین در ایران و برای ایران می دانند. این برای علم ایران و برای دانشگاه شریف زهر مهلک است. این بینش مانع هر تحولی و هر نوآوری می شود. علم ایران احتیاج به تحول دارد و شاید شریف بتواند در این عرصه پیشتاز بشود.

 

 

دیدگاه‌ها  

#4 پاسخ: ۵۰ سال دانشگاه شریففرهاد 1396-03-08 21:58
با سلام. واقعا خجالت نمی کشید پول بابت دانشجوی دکترا و ارشد می گیرید و چرت و پرت می نویسید? ایا این است کارهای مهم شما ? خدا رحمت کند به سکسل که با مقاله او و صد البته دایی مشهور تان به نان و نوایی رسیدید و گر نه بعد از ان دو.مقاله سکسل شما یا کار نکرده اید، یا کار هتی بسیار صعیف، یا نوشتن این گونه متن ها. وای بر دانشگاه شریف و وای بر گرانش ایران و حیف عمر کسانی که در کلاس شما وقتشان تلف شده.
#3 پاسخ: ۵۰ سال دانشگاه شریفوحید احسانی 1396-02-26 19:57
درود بر شما،
سپاس از مطلب مفیدتان
با آرزوی توفیق روزافزون
#2 پاسخ: ۵۰ سال دانشگاه شریفحمید 1396-02-21 07:24
با سلام،
جای تاسف است که همه نظرات این حقیر را پاک کرده اید. بنده حقیر کلی وقت صرف کردم برای اینکه مطالب شما را بخوانم. و برای حضرت عالی به عنوان یک استاد فیزیک ارزش زیادی قائل بودم و کلی نقطه نظرات شما را قبول داشتم. ولی این را هم یحتمل قبول می فرمایید که اگر هر چند وقت یکبار همه و همه نظرات را قرار باشد پاک کنیم، باید قبول هم کرد که مطالب خواهی نخواهی تبدیل شوند به خزعبلات انتزاعی. البته بنده حقیر قبلاً قبول دارم که هر آنچه نوشته بودم پشیزی یحتمل نیارزد چه رسد به اینکه خزعبلات انتزاعی. این است که لااقل در مورد این بنده حقیر کار خوبی هم کردید که نظراتم را حذفش کردید. ولی بنده که دیگر مطالب شما را نخواهم خواند چرا که یک جورهایی دارد گویی تکراری هم می شود هر چند که یحتمل یک حساب کتابهایی هم در کار است که کالج کدام است و دانشگاه و پژوهشگاه و رصدخانه و شتاب دهنده و برخوردکننده و آشکارکننده کدام؟ و اخلاق را داشت یادم می رفت. همه چیز که فی البداهه نویسی نیست که هر چه به ذهن این حقیر رسید به روی کاغذ بیاروم. مردم خواهند گفت که این دیگر چه خزعبلاتی است؟ و مردم هم نخوانند بالاخره خدا که می داند خزعبلات کدام است و غیر خزعبلات کدام؟
#1 پاسخ: ۵۰ سال دانشگاه شریفAli 1396-02-16 20:15
Hello, nice text

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید