سردار سپه در زمانی که رییس‌الوزرا شد، اما هنوز خود را شاه ایران نخوانده بود، روش‌هایی را برای کسب قدرت به کار می‌برد، و برای حذف مخالفان، که من را یاد این روزهای پر التهاب انتخابات ریاست جمهوری می‌اندازد. اقلیتی به رهبری مدرس این را درک می‌کردند و می‌کوشیدند او را مهار کنند و انقلاب مشروطه و مدنیت را پایدار بکنند. اما عده‌ای دیگر، که شاید آن‌ها هم ایران دوست بودند و نگران فروپاشی ایران در اواخر سلطنت احمد شاه، به هر روشی متمسک شدند تا رضا خان را شاه کنند؛ برای آن‌ها هدف وسیله را توجیه می‌کرد. این شد که فرصت رشد مدنیت و ظهور ملت در ایران از دست رفت و بیش از نیم قرن تجربه‌ی مدنیت مدرن در ایران از دست رفت و تکنوکرات‌های آن عصر خیال کردند با چند کارخانه و راه و ساختمان ایران را توسعه یافته می‌کنند؛ نتیجه‌ی این تصور ساده اندیشانه‌ی بعضی متفکران و روشنفکر لقبان آن دوره را در انقلاب اسلامی دیدیم. اکنون ۹۰ سال پس از آن تجربه‌ی تلخ، و در حالی که ایران پس از ۳۰۰۰ هزار سال دارد دارای ملت می‌شود، بعضی هنوز به دنبال مقتدر دیگری هستند، یا به هر روشی متمسک می‌شوند تا به اقتدار برسند یا کسی را به اقتدار برسانند؛ به جای این که همه کمک کنند جمعیت بی‌شکل ما که حالا دارد شکل یک ملت به خود می‌گیرد به ملتی مقتدر و حاظر در صحنه و موثر در جامعه‌ی جهانی تبدیل بشود.

در مرحله ای در سال ۱۳۰۴ "... به ناگاه شهرت دادند که دیشب سقاخانه‌ی آقا شیخ هادی معجزه کرده است! گفتند یک نفر را که در مقابل سقاخانه اهانت کرده یا پولی به سقاخانه نداده خشم و غضب سقاخانه کور کرده است" (تاریخ احزاب سیاسی در ایران، بهار، جلد دوم). از فردای آن روز همه نوع مردم برای گرفتن شفا به دور سقاخانه حلقه زدند. معرکه‌ای شروع شد. خبر به رسانه‌های خارجی رسید. خانمی از سفارت آمریکا کنجکاو شد به محل برود و عکس بگیرد. جمعه روزی با ماژور ایمبری، کنسول آمریکا، به محل می‌رود و عکاسخانه‌ی خود را بر پا می‌کند. جمعیت وا اسلاما سر می‌دهند که اجنبی آمده است و نامحرم است. کنسول و خانم اول قضیه را شوخی می‌گیرند و جا به جا می‌شوند. اما نه! کارزار جدی می‌شود. کنسول می‌خواهد با خانم فرار بکند. کالسکه‌ای سر می‌رسد که مثلا آن‌ها را نجات بدهد. اما همان بلای جانشان می‌شود تا این که قضیه به زخمی شدن کنسول منجر می‌شود و به مریض‌خانه که منتقل می‌شود. آن‌جا مابقی جانش را عوامل شهربانی و ایادی دولتیان هم از او می‌گیرند. همه این دسیسه‌ها بعد از قتل عشقی بود! بعدها معلوم می‌شود که تمام قضیه از سقاخانه تا مرگ کنسول و البته قتل عشقی طراحی سردار یا شهربانی‌چی‌ها به طرفداری از او بوده است. این‌گونه شد که سردار مورد حمایت روسیه و آمریکا هر دو قرار گرفت تا ریشه‌ی مدنیت مدرن در ایران خشکانده شود. نه پهلوی اول و نه پهلوی دوم در این جهت کمکی به کشور نتوانستند بکنند و مجالی به رشد مدنیت ندادند و در بهترین شرایط به توسعه‌ی کالبدی پرداختند نه توسعه‌ی ذهنی ما ایرانیان.

اکنون سه دهه پس از انقلاب اسلامی که توده‌ی جمعیت بی‌شکل ما دارد شکل یک ملت به خود می‌گیرد، که نمود بسیار متجلی آن جنگ تحمیلی بود، به نظر می‌رسد نیروهایی به هوس افتاده‌اند هدفی واهی را توجیه‌کننده‌ی هر وسیله‌ای برای رسیدن به قدرت و تحکیم نوعی طریقت بکنند.

ما شاهد بودیم که چگونه دولت نهم و دهم به نام توسعه و به نام اسلام و مهدویت بی‌اخلاقی را در جامعه رواج داد و در بی‌حرمتی و تهمت‌زدن نمونه شد و آن را در تمام سطوح جامعه رواج داد. چرا حالا که کشور کمی رو به آرامش می‌رود باز هم همان قدرت‌مداری‌ها و بی‌اخلاقی‌ها در فعالیت‌های انتخاباتی بروز می‌کند؟ به نظر می‌رسد دستیابی به قدرت و تحکیم یک طریقت اصل شده است و هر آنچه اخلاق و ظرافت‌های رفتار فردی و جمعی است به حاشیه رانده می‌شود، عجب آن‌که همه این‌ها به نام جمهوری اسلامی انجام می‌شود که مدعی انقلابی فرهنگی است. چه شده که مدیران سیاسی کشور به نام هدفی موهوم هر حسن رفتاری ما ایرانیان را زیر پا می‌گذارند از جمله ادب! شورای انقلاب فرهنگی ما که نباید فقط در انتخاب استاد دانشگاه مداخله کند؛ پس فرهنگ عمومی چه می‌شود؟ چه کسی مسئول رفتار اخلاق‌مدار مدیران سیاسی کشور است؟

فعالیت‌های انتخاباتی این روزها، در پرتو حمله به کنسولگری عربستان و بعضی برنامه‌ریزی‌ها که این روزها وزیر اطلاعات برملا کرد، من را یاد برنامه‌ریزی‌های رضا خان و عوامل او در شهربانی می‌اندازد. در دوران ما نیز عده‌ای اهل سیاست به خاطر کسب قدرت، و به زعم بعضی از فرهیختگان آن روز و بعضی اهل سیاست امروز به خاطر حفظ ایران یا حفظ اسلام و قدرت و رفاه ایران، به هر وسیله‌ای دست می‌زنند، امنیت ملی را به خطر می‌اندازند، و هیچ اخلاقی را مراعات نمی‌کنند. ما را چه شده؟ آیا در شرف این هستیم که ملت را از دست بدهیم و فقط قدرتی سخت در اختیار بخشی باشد؟

اشتباه نکنیم قدرت و رفاه و امنیت البته که لازم است و همه از آن خشنودیم، اما این نبود مدنیت و حضور ملت است که قدرت و رفاه نسبی ما را مانند یخی روی آتش به سرعت آب خواهد کرد. ایران راهی ندارد به جز این که ملت در آن به وجود بیاید و نقش خود را در این بزنگاه تاریخی بازی بکند. آن خارج‌نشینان، و این گروه اندک داخلی، که نقش ملت را نمی‌خواهند، یا نادانند یا جیره‌خوار و حافظ منافع خود و دیگران و نه ایران. به ایران فکر بکنیم، نقش خود را دریابیم، و به انتخاب دست بزنیم. اگر ایران نباشد اسلام هم نخواهد بود. اگر ایران ملت نداشته باشد ایرانی وجود نخواهد داشت. این را باید همه درک بکنند.

دیدگاه‌ها  

#3 پاسخ: سردار سپه و انتخابات ۱۳۹۶سهراب 1396-03-07 13:24
ایران تنها کشوری است که نانوا و راننده تاکسی متخصص اقتصاد می شوند و کسی که باید در حوزه گرانش کار کند و به خاطر ان از پنج شش جا حقوق دریافت می کند هر روز در مورد کل مسایل کشور اطهار وجود می کند. هر زمان که دانشجویان ارشد و دکترا به اتاقشان می روند می گوید که سرم بسیار شلوغ است و کار های مهمی دارم و....شما بهتر است اصلاحات را از خودتان شروع کنید، به جرات می توان گفت قفل بزرگ گرانش ایران شما هستین و تا هم نوعان و باند شما وجود دارد ما در همین جا که هستیم در جا خواهیم زد.
#2 پاسخ: سردار سپه و انتخابات ۱۳۹۶یکی 1396-02-28 01:55
فیلم کشته شدن یکی (در فتنه ای که عده ای همیشه طلبکار خود برنده بین ایجاد کرده بودند)در یکی از خیابونهای تهران نزدیک به یک میلیارد بار در دنیای خاکی دانلود شد به نظرتون چقدر این موضوع در افکار عمومی ملتها نسبت به این کشور تاثیر مخرب داشته آیا قابل قیاس با ماجرای سفارت عربستان هست (که اون عده حالا نگران آبروی این مملکت شدند)شما بیشتر نگران خود هستید و گرنه ابایی از زانو زدن در برابر امیر کویت ندارید
#1 پاسخ: سردار سپه و انتخابات ۱۳۹۶وحید احسانی 1396-02-26 19:33
درود بر استاد منصوری عزیز،
سپاس، مثل همیشه استفاده کردم.
شاد و تندرست باشید.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید