تمایز شیعه با تسنن بیش از هر چیز پذیرش شرایط زمان و اجتهاد در امور عرفی متغیر با زمان است. با این شیعه ما بزرگ شده‌ایم و انقلاب کرده‌ایم. سرنوشت انقلاب و کشور تاکنون در گرو همین شیعه بوده است. همین شیعه پس از ۱۴۰۰ سال حاکمیت مدرن ایران را به عهده گرفته است با همین ادعا که برای همه‌ی مسائل جامعه راه‌حل دارد. جمهوری اسلامی ایران در این ۴۰ سال دشواری‌های فراوانی را پشت سرگذاشته است و بر خلاف بسیار پیش‌بینی‌ها کشور را در شرایط سخت اداره کرده است و در مواردی مانند امنیت و قدرت سخت و نرم در منطقه و نیز در بخشی از امور علمی و بهداشتی دستاوردهای قابل تاملی داشته است. اکنون اما ایران با بحران‌های پیچیده‌ی طبیعی، مانند خشک‌سالی و بیابان‌زایی، و اجتماعی مواجه است که سازمان‌های مختلف در این سال‌های اخیر آن را برشمرده‌اند. اما بحرانی دیگر در حال سربرآوردن است که از آن کمتر صحبت می‌شود.

در تاریخ ایران دو حکومت شیعی آل‌بویه و بعد هم صفویان را داریم که با جمهوری اسلامی نمی‌توان و نباید مقایسه کرد. آل‌بویه شیعه بودند و در یک دوره‌ی حدود ۱۵۰ ساله با حمایت از آزاداندیشی بر ایران آن زمان حکومت کردند و دوره‌ی طلایی تمدن اسلامی را به وجود آوردند. صفویه هم شیعه بودند اما نه آزاداندیش؛ رفتار مذهبی آن‌ها هم خاص بود. مثلا حضور آدم‌خواران چگینی در کنار شاه عباس برای تنبیه دگراندیشان عادی بود و شیخ‌السلام‌های وقت هم ندیده شده اعتراضی به آن کرده باشند. جمهوری اسلامی اما مدعی پیاده کردن اسلام شیعی در همه‌ی ابعاد آن است و از آدم‌خواران چگینی مدرن برای حذف دگراندیشان استفاده نکرده است؛ اما قدرت صفوی را، که قاجار به هدر داد، در دو شکل نرم و سخت از خود نشان داده است. در عین حال تا کنون نتوانسته است آزاداندیشی نوین را به سبک آل‌بویه در جامعه گسترش بدهد بلکه بیشتر شبیه شده است به جذمیت سلجوقیان اهل سنت! این‌ها را باید به عنوان تجربه‌های جدید با انواع اشتباه‌های ممکن تلقی کرد. نمی‌توان از مکتب شیعه انتظار داشت بعد از ۱۴۰۰ سال به یک‌باره همه مسئله‌های جامعه‌ی نوین بشری را درک کند و برای آن راه‌حل ارائه بدهد. این کاملا طبیعی است و قابل انتظار.

جامعه در دنیای مدرن به شدت در تحول است و با شدت هر چه بیشتر مشغول مسئله‌آفرینی. جامعه‌های مدرن روشی برای حل این مسئله‌ها در چند قرن اخیر پیدا کرده‌اند که به آن «روش علمی» می‌گویند. این روش و این علم کمترین تشابه را دارد با علم و روش حوزه‌ای آن؛ و برخلاف تصور عده‌ای در ایران این روش نه غربی است و نه «بد»! نگفتم سکولار چون این واژه معنی پیچیده‌ای دارد که متاسفانه در ایران، مانند واژه لیبرال، فعلا مترادف است با «بد». یک نکته‌ی بدیهی دیگر هم این‌جا است که باید به آن توجه کرد. جامعه‌های مدرن صنعتی به داشتن راه‌حل برای هر مسئله نه تنها نمی‌بالند که آن را بی‌معنی می‌دانند. آنچه روش علمی نوین به آن‌ها یاد داده است و ما یاد نگرفته‌ایم این است که چگونه با هر مسئله روبه رو بشوند. اتفاقا این روش برای یافتن راه‌حل تشابه معنی داری با اجتهاد در شیعه دارد.

اکنون پس از حدود ۴۰ سال به نظر می‌رسد شیعه بر سر دوراهی قرار دارد. یک طرف فقه حکومتی است که در دست تعداد اندکی از فقها است که ناچارند تصمیم‌های اجرایی سریع بگیرند بدون فرصت برای یک گفتمان و ایجاد اجماع میان فقها؛ طرف دیگر فقیهان پرشمار حوزه هستند که شاید به دلایلی وارد گفتمان در این موردهای حکومتی نمی‌شوند. ملت، که پدیده‌ی جدیدی در ایران است، و مردم هم، در صورت نارضایتی از حکم فقیهان حکومتی، حتما در این میان تعیین‌کننده خواهند شد. می‌ماند این تجربه‌ی ۱۴۰۰ ساله‌ی رضایت مردمی از حکم فقیهان که پس از این به چه صورت حل و فصل خواهد شد؟ مورد سپنتا نیکنام در شورای شهر یزد از این جنس است. این مورد دو جنبه دارد. یک جنبه‌ی قانونی که قانون‌مداران باید بپذیرند؛ و دیگر جنبه‌ی اجماع فقهی آن و انتظار مردم که در این جهت حرکتی دیده نمی‌شود. تجربه‌ی ما ایرانیان از مشروطه تاکنون نشان داده است که راه درست توسعه و آرامش و رفاه مردم ما در امنیت و گفتمان اجتماعی توسعه است. خوشبختانه تفکر غالب شیعی و حمایت مردمی توانسته است در این بخش از جهان که بسیار پر التهاب است بیشترین امنیت را برای ما مردم ایران به ارمغان آورد. اما حالا شیعه در گفتمان اجتماعی کم آورده است. تفکر غالب شیعی در طول تاریخ نخواسته است اجماع را با قدرت به مردم تحمیل بکند و رواداری در این گونه موردها رایج بوده است. شاید بتوان این دوری از رواداری اجتماعی و دوری از منش غالب شیعی را به حساب کم‌تجربگی حاکمان در کشور داری بعد از انقلاب دانست. از دید من مورد سپنتا نیکنام از این دست نیست. من آن را بخشی از لختی علمی در حوزه می‌بینم.

حوزه بخشی جداناپذیر از فرهنگ ما است و در جمهوری اسلامی هم نقش مبنای فکری حاکمیتی را به عهده گرفته است. چرا حوزه در زمینه‌های اجتماعیِ ویژه از خود استقلال فکری نشان نمی‌دهد؟ گفتمان مرتبط با اجتهاد در مسئله‌های اجتماعی را خاموش می‌بینم و این نگران‌کننده است. شک نکنیم که پنجاه سال دیگر، شاید هم زودتر، همین حوزه مجبور خواهد شد از این سکوت خود شرمنده شود. همان‌طور که کلیساییان از رفتار خود با نوآوران مذهبی در قرون گذشته با اصطلاح حرطقه مواجهه کردند و در یک نمونه آلماریکی‌ها را در سال ۱۲۱۰/۵۹۰ در آتش سوزاندند. آنها «بدعت»گذار بودند یعنی نوآور! واژه‌ای که ما امروزه آن را به نوآوری ترجمه می‌کنیم، یا همان بدعت، innovation؛ این واژه تا حدود جنگ جهانی دوم هنوز در اروپا معنی منفی داشت کمابیش مانند بدعت در فرهنگ امروزی ما. بسیار کسان و فلاسفه کوشیدند تا این واژه معنی مثبت پیدا کرد. این چالش را ما در فرهنگ خودمان تجربه نکرده‌ایم. هنوز بدعت را منفی تلقی می‌کنیم به خصوص در حوزه. همین باعث شده است در عرف مدرن واژه‌ی جدید نوآوری را به کار ببریم تا شیک و مثبت باشد! اما حوزه هنوز آمادگی ندارد نوآوری بکند و به نظر می‌رسد دست بالا را فقیهانی دارند که نوآوری را بدعت و حرطقه تلقی می‌کنند و خلاف اسلام! 

مورد سپنتا را به فال نیک بگیریم. منتظر نتیجه‌ی گفتمان و اجتهاد در حوزه باشیم: تصمیم حاکمیتی یک چیز است گفتمان اجتهاد چیز دیگر. منتظر بمانیم! شاید این مورد در آینده شاهدی بشود بر تحول در حوزه. شاید هم دانشگاه به کمک بیاید و تکلیف روش‌های نوین بشر را در مواجهه با مسئله‌های اجتماعی روشن بکند. علم نشان داده است که توانسته در چند سال اخیر روشی مورد قبول برای مسئله‌های اجتماعی ارائه بدهد و در این روال راه‌حل هم برای دوری از اشتباه‌های خود فراهم کرده است از جمله این که چگونه به مذهب یا حتا به اعتقادهای غیر مذهبی مردم توجه بکند. آینده نشان خواهد داد که حوزه در این زمینه تا چه اندازه با جامعه‌های بشری هم‌پا خواهد بود یا مانند علم می‌تواند پیشران هم باشد. نتیجه هر چه باشد مستقل است از اعتقاد مذهبی مردم ما. حوزه حتما درک می‌کند که در یک دوراهی بسیار پر مخاطره‌ی تاریخی قرار گرفته است. در طول تاریخ مردم در ارتباط تنگاتگ با حوزه بوده‌اند و نه فقط تاثیرپذیر! اکنون اما، به خاطر ارتباط حوزه با قدرت، و نیز ظهور ملت در ایران پس از چند هزار سال، علاوه بر مردم یک ملت هم منتظر است. به نظر می‌رسد تعریف مذهب در آینده‌ی ایران و ارتباط آن با حوزه و نیز تناسب‌های قدرت در کشور به واکنش حوزه در این تصمیم حاکمیتی بستگی خواهد داشت.

دیدگاه‌ها  

#1 پاسخ: بدعت و نوآوری: مورد سپنتا نیکنامایمان 1396-08-10 20:03
بررسی خوبی بود ولی در این بین به این نکته هم باید توجه کرد که عامل سیاسی بازی نیز در همه این حوزه ها بررسی شده ازجمله لختی حوزه به شدت تاثیر گذار است و شاید این دیدگاه در مراتب بالای حکومتی وجود داشته باشد که بدعت یا به قول جدیدتر ان نواوری می تواند به اقتدار ان ضربه زده و موجب تضعیف پایه های آن شود از این رو به تقویت این لختی در بسیاری از جنبه ها از جمله حوزه دامن میزند
با تشکر از بررسی خوبتون

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید