سال ها است که این ترکیب «ترویج علم» و «ترویج دانش» کمابیش به عنوان مفهوم هایی بدیهی در عرف فرهنگی ما، و حتی در عرف اداری ما، به کار می رود. اما اگر پرسیده شود منظور ترویج کدام علم است به شک می افتیم. شاید در مورد دانش ابهام کمتر باشد؛ آن چه در حدود ۱۵۰ سال گذشته دیده ایم کمابیش ترویج دانسته های نوین بشر منظور بوده است. ما که خودمان دانش جدیدی نداشته ایم که بخواهیم آن را ترویج کنیم. پس منظور دانش علمی مدرن بوده است، یعنی بیان دانسته های علم نوین به زبانی درک-پذیر برای عموم. کتاب احمدنمونه ی نوعی از این بیان ترویجی دانش های نوین بشر است. در آن کتاب و در نوشتار های دیگر ترویجی ۱۵۰ سال اخیر ندیده ام که به چگونگی دریافت این دانسته ها، یعنی فرایند علم نوین و روش های تفکر نوین اشاره ای شده باشد. خواننده ی فارسی زبان ناخودآگاه این دانسته ها را ادامه ی همان علمی می داند که مثلا در قرن های چهارم و پنجم هجری مرسوم بوده است. به ویژه که در همان سالهای شروع ترویج دانش علمی نوین می بینیم اهل کتابِ ما فلسفه را در ایران همچون خورشید درخشان می پنداشتند در مقابل فلسفه ی غرب که در حد ستاره ی سُها انگاشته می شد!  همین غرور کاذب بخشی از مانعی است که ما نتوانستیم ماهیت روش های نوین علمی را که منجر به دانشهای علمی شده بودِ دریابیم؛ به قول کارل یاسپرس «دانشی مرده و بی معنا» را و در نتیجه «انحراف علم به جزمیت و اقتدارگرایی» را ترویج کردیم و نه «نگرش علمی» را[2]؛ یکی از ریشه های رشد شبه-علم در ایران، و نیز بی توجهی مدیران کشور به نظر کارشناسی، را باید ناشی از همین غفلت از نگرش علمی یا تفکر علمی و شناخت علم دانست. دانش علمی علم نیست!  

علم نوین، همچون ابزاری برای نوعی جدید تفکر، یک پدیدهء اجتماعی است. این ابزار که ابتدا برای درک طبیعت ابداع شد به مرور به خاطر قدرتی که به انسان ها داد در همه ی ساحت های علم تاثیر گذاشت. این ابداع، ابداع این ایزار جدید، ریشه در تحولات علمی دوران طلایی اسلام دارد؛ شاید ابن هیثم و ابوریحان بیرونی و خوارزمی را باید از بنیانگذاران این منش علمی دانست اما تحقق شکل نهایی آن بر می گردد به دکارت و گالیله و نیوتون. دکارت در حدود ۳۵۰ سال پیش  روش فروکاست گرایی را مطرح کرد. نقد آن با کانت و دیگران در قرن  ۱۲/۱۸ شروع شد. زبان ریاضی را نیوتون وارد تفکر انسان نوین کرد. وسپس مفهوم برامدگرایی و پدیده های برامده در قرن ۱۳/۱۹ مطرح شد در تقابل با یا در تکمیل فروکاست گرایی[3]. ما نه تنها در این مفهوم سازی ها نقشی نداشته ایم هنوز هم وارد گفتمانی در این زمینه در ایران نشده ایم نه اهل علم ما و نه اهل فلسفهء ما؛ و طبیعی می نماید که به هنگام شروعِ نوشتارهایمان در زمینه ی ترویج علم هم در ۱۵۰ سال پیش از این منش ها و روش ها بی اطلاع بودیم و به آن ها بی توجه. در اواخر قرن ۱۳/ اوائل قرن ۲۰ هم که پیرامون این روش تفکر جدید نظریه پردازی شد، و کسانی مانند پوانکارهء ریاضی-فیزیکدان در این زمینه نظریه پردازی کردند، نقش مفاهیمی مانند قراردادگرایی در علم نوین روشن شد. ما و فرهنگ ما هنوز با این مبانی نگرش فکری نوین غریبه است و نسبت علوم طبیعی نوین را با طبیعت و انسان به درستی درک نمی کند: ما هنوز حتی در دانشگاه هامان مشغول «انتقال دانش» هستیم، دانشی که نتیجه ی فعالیت علمی در جای دیگری از دنیا است. هم از این رو است که دچار نا بهنجاری های گوناگونی هستیم. عنوان سندرم دورهء نقل[4]در کتابم ریشه در این نابهنجاری ها دارد. 

درک طبیعت همراه است با دخالت در طبیعت و این متفاوت است با توصیف طبیعت که در علم پیشانوین مطرح بود. برای داشگر نوین معنی حقیقت به عنوان انگیزهء اصلی فعالیت علمی[5]عوض شده است. حقیقت آن چیزی است که مدل ما می گوید، و مدل در تحول است و به همین معنی حقیقت در تحول است و وابسته است به نگرش دانشگر و نه مستقل از او. بیش از هزار سال طول کشید که انسان مدرن حس گرما و حرارت را به مفهوم دما تبدیل بکند، مفهومی بسیار پیچیده که مردم عادی ما هم اکنون با کاربرد آن خوب آشنا هستند و همه گونه دماسنج در منزل دارند. همین روش مفهوم سازی مبتنی بر مفاهیم ما در مدل های مکانیک و فیزیک آماری بدون درک درست از زبان ریاضی و نقش آن در تفکر ناممکن است. نسبت مفهوم گرانی با مفهوم تورم در علم اقتصاد هم از همین جنس است. جای حقیقت در این علم نوین کجا است؟ اما در همین سال ها دیده ایم که حتی دانشگاهیان رشته های مهندسی ما که سیاست مدار شده اند درک نادرستی از این مفهوم دارند؛ متولیان علم در ایران کنونی ما هم با این مفاهیم مشکل دارند به خصوص با چگونگی مفهوم سازی و نقش مفهوم ها در علم نوین و کاربرد آن ها در جامعه و در سیاست مشکل دارند.  این دو نمونه برای این ذکر شد تا نوری بیفکنم به عمق و نوع احتیاج ما به ترویج علم. البته، مشکل بیشتر ما در زمینه ی مفاهیم علوم انسانی جدید و ترویج آن ها است. توجه داشته باشید که این مشکل را نمی شود با عنوان شیک و نوین «ارتباطات علم» زیر فرش پنهان کرد. این مشکل خاص کشوری است که هنوز در درک تفاوت میان علم نوین و گسست آن با تفکر علمی پیشامدرن تقلا می کند.  ادعای من این است که مفهوم ارتباطات علمی، آن گونه که در کشورهای صنعتی به کار می رود، جواب گوی مشکل ویژه ی کشوری مانند ایران، که در پذیرش مبانی علم مدرن هنوز مشکوک است و درک درستی از آن ندارد، نیست. 

علوم انسانی مدرن کمتر از زبان ریاضی استفاده کرده است به همین دلیل به نظر می رسد مفاهیم آن کمتر از مفاهیم علوم طبیعی پیجیده است. شاید! اما این بیشتر یک توهم است تا یک واقعیت. واقعیت این است که مفاهیم علوم انسانی هم بسیار پیجیده تر شده اند؛ پیچیدگی در این مفاهیم از نوع دیگری است. مفاهیم علوم طبیعی مبتنی و مستخرج از زبان ریاضی، وقتی این زبان آموخته شد، به نظر ساده می آیند و خوش تعریف اند. اما در علوم انسانی برای درک درست و کم ابهام مفاهیم گاهی صدها کتاب و گفتمانی پیچیده لازم است تا درک بشوند. ما هنگامی که به زبان ریاضی مسلط نیستیم جندان مدعی مفاهیم علوم طبیعی نمی شویم و راحت تر آن ها را می پذیریم. به هنگام برخورد با مفاهیم علوم انسانی، که با زبان متعارف کلامی بیان می شوند، گویی وارد سپهری آشنا می شویم و مدعی هستیم و این ادعا هم گوش و زبان ما را از دایرهء گفتمان خارج می کند. ما در ایران از یک طرف علوم طبیعی مدرن را درک نکرده ایم و آن را به دانش مدرن فروکاهیده ایم؛ چه در سطح متخصصان و چه در سطح نادانشگران و نامتخصصان با ترویج دانش به جای ترویج علم آن ها را هم به این وادی فکری کشانده ایم که علم مدرن چیزی نیست به جز بعضی دانسته های جدید. تعمیم این منش رفتاری و فکری در ایران دویست سال اخیر باعث شده است متولیان دانش سنتی به ویژه علوم دینی ترادف میان علم طبیعی و دانش علمی را به زمینه ی علوم انسانی تعمیم بدهند. در نتیجه هرجا از نتیجه ی علوم انسانی ناراضی اند آن را به حساب خود آن علم بگذارند و نه دانش که نتیجه ی آن است. غافل از این که علوم انسانی با جامعهء انسانی طرف است و نه با طبیعت. در نتیجه روش های فکری در علوم انسانی و مدل های آن ها و مفاهیم آن ها مطلقیت متناظر با علوم طبیعی را ندارند و وابسته به جامعه ای اند که در آن این مفاهیم ساخته شده. بدیهی است که نتیجه ی این چنین علمی هم تا حد زیادی وابسته است به همان جامعه. این وضعیت در علوم انسانی شناخته شده است و در گفتمان علم به آن توجه می شود. از قضا بسیاری مفهوم سازی ها و مدل ها در علوم انسانی و اجتماعی وابسته به یک قوم یا کشور است ولی این به این معنی نیست که علوم انسانی را می توان مبتنی بر یک ایدئولوژی یا طریقت فکری بیان کرد؛ در این صورت دیگر به آن علم نمی گویم. در این معنی، ترکیب علم دینیو علوم انسانی دینیبی معنی است[6]. کشور ما هزینهء اجتماعی و سیاسی بسیار سنگینی را بابت این سوء تفاهم ها در حال هزینه کردن است که بخشی از آن نتیجه ی بی توجهی به ترویج علم و توجه صِرف به ترویج دانش در گذشته بوده است. ما در ترویج دانش متوجه نشده ایم که ذهن ایرانی، به خصوص ذهن متولیان علم سنتی و دینی، مفاهیم نوین را بر تلقی ذهنی خودش از مفاهیم بسیط موجود از قرن پنجم و ششم تصویر می کند؛ نتایج مدرن را می بیند و با ناسازگاری ذهنی مواجه می شود بدون تامل یا درک مفاهیم بنیادی مرتبط. این مشکل بنیادی فرهنگ کشور، و این مشکل تعامل ما با دنیای مدرن، را با ترویج دانش نمی شود حل کرد. 

ما احتیاج به ترویج علم داریم، ترویج نظام فکری جدید. نظام فکری ابزار است و ابزار همیشه مفید است. خود ابزار صفت اسلامی و غیر اسلامی نمی پذیرد، مانند فضای مجازی و تلویزیون. این چگونگی به کار گیری ابزار است که به حرام دانستن رادیو و تلویزیون توسط بعضی مراجع دینی در ابتدای ظهور آن منجر شد.  متاسفانه مفهوم سازی های نوین، از جمله ارتباطات علم، که باز هم بی تامل و به ضرورت به نوشتارهای دانشگاهی ما منتقل شده، این مشکل فرهنگی رادر ایران حل نخواهد کرد. مبانی علوم انسانی مدرن حکم می کند شرایط محیطی و تاریخی کشورمان را حتی در سطح مفهوم سازی با توجه به مبانی علوم انسانی مدرن در نظر بگیریم و به ترویج صِرف دانش، چه از جنس دانش علوم طبیعی و چه دانش علوم انسانی، اکتفا نکنیم.

 

[1] ارائه شده در همایشنقش مطبوعات علمی در پیشبرد دانش ایران: از قاجار تا کنون، دانشگاه تهران، دوشنبه،‌ ۱۱ تیرماه ۱۳۹۷

 [2]کارل یاسپرس، ایدهء دانشگاه، ترجمه مهدی پارسا-مهرداد پارسا، تهران انتشارات ققنوس، ۱۳۹۵، صص ۳۰ و ۶۱.

[3]ر.ک. به کتابم مبانی تفکر در علوم فیزیکی، نشر الکترونیکی، وبگاه خودم. 

[4]سندرم دوره نقل، نشر الکترونیک، وبگاه و کانال شخصی خودم.

[5]ر.ک. به کتاب ایدهء دانشگاه از کارل یاسپرس به ویژه به بخش اول با عنوانحیات فکری.

[6]ر.ک. کتاب من با عنوان معماری علم در ایران، در دست چاپ توسط انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران. به ویژه به تفکیک علم دینی تخصیصیو علم دینی انحصاری در فصل ۲. 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید