روز یکشنبه بود، ۲۱ مرداد ۱۳۹۷. بعد از چند ماه خواستم به دانشگاه خودمان شریف سری بزنم. سه سال است که خودم را به دانشگاه کاشان مامور کرده ام تا شاید بتوانم طرحی را که برای تحول دانشگاه در ایران، بیست سال پیش در کتابم ایران ۱۴۲۷، مطرح کرده بودم تا حد امکان پیاده بکنم[۱]. مدیریت دانشگاه کاشان از طرح استقبال و یکی از خیرین دانشگاه هم آمادگی خودش را برای حمایت از این طرح اعلام کرده بود. کاری شده بسیار نفس‌گیرتر و بسیار سخت‌تر از آنچه تصور می‌کردم. دیروزش با استادی از دانشگاه تهران قرار داشتم. پرسیدم از دانشگاه چه خبر؟ پاسخ او کمی گیجم کرد: «دانشگاه تهران تا ۱۷ شهریور تعطیل است. ما ۵۵ روز تعطیلی تابستانی داریم.» باورم نشد! دانشگاه و این همه تعطیلی؟ مگر ما ادارهٔ اوقافیم؟ مگر می‌شود پژوهش را و تفکر را تعطیل کرد؟ حرف خودم یادم افتاد که این سال‌ها بارها گفته‌ام: ما در ایران دانشگاه نداریم، بلکه مجموعه‌ای از کالج‌ها یا آموزشگاه‌هایی داریم که از بد روزگار مجبور شده‌اند دکتری هم بدهند. چه حرف درستی! دانشگاه تهران، دانشگاه مادر، دو ماه در تابستان تعطیلی دارد و لابد توجیه‌های بسیار دقیقی هم برای آن در شوراهایش مطرح و اعلام شده؛ بی‌تردید! دانشگاه کاشان هم تعطیلی تابستانی دارد- البته فقط دو هفته. اما هنگامی که مدیری از دانشگاه استانفورد در مصاحبه‌ای گفت کالج شریف یکی از بهترین کالج‌های دنیا است چقدر ما خوشمان آمد و این کلام او را این گونه ترجمه کردیم: دانشگاه شریف از بهترین‌های دنیا است! و چقدر ناآگانه پز دادیم! همان‌طور که وقتی چند تن از مدیران دانشگاه چهرهٔ ماندگار سیمای جمهوری اسلامی شدند جشن گرفتند و متوجه نشدند که این لقب چه بی‌ارزش است هنگامی که از بخش سیاسی آن را دریافت می‌کنند و نه از اجتماع علمی!

بله خواستم به دانشگاه بروم اما نگران بودم آیا ناهار هم هست؟ زنگ زدم به رییس دانشکده‌مان آقای سهراب راهوار و پرسیدم آیا در دانشگاه هست که بیایم و پیرامون ادامهٔ ماموریتم کمی با هم صحبت بکنیم. گفت کمی گرفتار است چون مشغول رصد برخط با تلسکوپی در شیلی است. می‌دانستم که در طرحی با گروهی بین‌المللی در زمینه ریزهم‌گرایی گرانشی سال‌ها است همکاری می‌کند. پرسیدم ناهار چی آیا ناهارخوری باز است. با کمال تعجب شنیدم که بله و گفت سعی می‌کند در بینابین رصد زمانی برای صحبت باز بکند. نیم ساعت بعد هنگامی که در جلسه‌ای در وزارت عتف بودم خبر داد بله هست و حدود ساعت ۱۲ با اعضای دانشکده می‌رود ناهارخوری. من هم رفتم. تعجب کردم. ناهارخوری مثل ایام دیگر سال پر بود از هیئت علمی. انگار نه انگار مرداد ماه است. صبح هم سمینار کیهان‌شناسی دانشکده بود. سمیناری که در اوائل انقلاب راه انداخته بودم و بی‌تعطیلی در این سال‌ها حتی در تابستان‌ها برگزار می‌شده و با رونق بسیار بیشتر ادامه دارد.

«داریم دانشگاه می‌شویم!» اولین واکنش ذهنی من بود در ناهارخوری. در همانجا به همکار جوانمان شانت باغرام گفتم می‌خواهم در موردی با او و چند نفر از همکاران جوان دیگر مشورتی بکنم. منصور وصالی می‌خواست با آنها در مورد یک برنامهٔ آموزش فیزیک صحبت بکند و از مشورت آنها استفاده بکند. ساعت دو و نیم پنج نفر هیئت علمی جوان ما حاضر بودند. وصالی هم آمد. نزدیک به یک ساعت و نیم صحبت شد. من بیشتر ذهنم درگیر مفهوم دانشگاه و کالج (مدرسه) بود. یعنی ما دانشگاه شده‌ایم؟ سمینار کیهان‌شناسی ۳۶ ساله، فعال بودن دانشگاه شریف در زمانی که تقریبا همه دانشگاه‌ها (بخوانید مدرسه‌ها) تعطیل بودند، شلوغ بودن ناهارخوری، رصد برخط در یک همکاری بین‌المللی، و حالا آمادگی هیئت علمی جوان برای رفع یک مشکلِ دانشگاه فرهنگیان. لذت بردم از این جو عالی دانشگاهی در زمانی که التهاب‌های سیاسی و اقتصادی در همهٔ کشور و در همهٔ سطوح به طرز تهوع‌آوری فراگیر شده. به وضع کشور نگاه بکنید؛ به غیر از امنیت، دست‌کم در مورد ترور و اغتشاش مانند کشورهای دیگر دنیا، به چی می‌توانیم ببالیم؟ وضعیت اقتصاد و بانکداری؟ وضعیت فرهنگی؟ وضعیت حوزهٔ علمیه و «استخر فرح*»؟، وضعیت صنعت؟ همه‌جا پر از نگرانی است. من اما به نهاد دانشگاه در ایران، با تمام مشکلات و فشارهای سیاسی که به آن می‌آید و با تمام نگرانی‌ها از حباب آموزش عالی، می‌بالم. به دانشگاه شریف می‌بالم. اما چرا بعضی از این بالندگی ناراضی‌اند؟ به خصوص کسانی که خود مسئولیت داشته‌اند و دارند. چرا؟

چند ماه پیش مشکلی در یکی از صنایع ایران پیش آمده بود. بر طبق عادت به خارج مراجعه می‌کردند. این بار تحریم مانع شده بود و شرکت آلمانی به دلیل تحریم عذرخواهی کرده بود. به آنها پیشنهاد دادم به دانشگاه شریف مراجعه بکنند. روز موعود خود من هم همراه آمدم. آقای دکتر هرمزی‌نژاد مرا به دفتر خدمات مهندسی در معاونت پژوهشی راهنمایی کرد. آقای دکتر مختاری ابتدا توضیح مفصلی از روش‌های خودشان در ارتباط با صنعت و نیز از چند نمونه کارِ صنعتی بیان کرد. من که از ابتدای انقلاب با این نوع تماس‌ها آشنا بودم بی‌اغراق حیرت کردم از این روال بسیار حرفه‌ای که در این واحد دیدم. به خودم بالیدم که چه دانشگاهی داریم؛ بعد هم در بازدید از بخش‌های مختلف این واحد دیدم عجب همهٔ دفترها تمیز و مدرن و روال‌ها استاندارد است. نمایندگان آن بخش خصوصی صنعتی هم انتظار نداشتند مجموعه‌ای ببینند که شاید از دفترهای مدرن آنها در ساختمان‌های شیک تهران کم نداشت، علاوه بر این که کاملا با استانداردهای صنعتی دنیا کار می‌شد. باید به این دانشگاه و به این زمینه‌های جدید بالید. اما چرا همکار ما آقای مهدی گلشنی این روزها این قدر می‌نالند و از نافع نبودن دانش‌آموختگان شریف حرف می‌زنند؟ چرا؟

همین روزها هم که ذهنم درگیر دانشگاه بودنِ کالجِ شریف بود، خبری از همکارمان آقای دکتر دورعلی در یکی از کانال‌های دانشگاه شریف پخش شد:

«نصب آخرین قطعهٔ آبراهه قائم نیروگاه اوما اویا در سریلانکا؛ کار شافت فشار ۶۲۰ متری این نیروگاه در زمانی کمتر از یک چهارم روش‌های معمول و بدون هرگونه حادثه با روشی جدید و برای اولین بار در جهان به پایان رسید. مجموعه رباتیکی که این کار را ممکن ساخت به تمامی در ایران طراحی و ساخته و به کشور سریلانکا ارسال شد.»

از کارهای دیگر همکارمان آقای دکتر دورعلی هم خبر داشتم، از رفع مشکل سد سیاه‌بیشه در سال‌ها پیش پس از آن که پیمان‌کار ژاپنی از ادامهٔ کار سر باز زده بود. با خودم فکر کردم پس چرا، با این همه حرکت‌های بنیادی در این دانشگاه، و نیز تحولات دیگر در دانشگاه‌های دیگر ایران، حالا سیمای جمهوری اسلامی این روزها کمر به تخریب دانشگاه‌ها و به ویژه دانشگاه شریف بسته است؛ در چندین برنامه که آخرین آن هم در چهارشنبه شب پیش به مدت بیش از یک ساعت در شبکه یک سیما در مضحکه‌ای به نام برنامهٔ ثریا! چرا؟ چرا از همکار ما در دانشکده فیزیک و عضو شورای انقلاب فرهنگی، آقای مهدی گلشنی، که اخیرا در ۸۰ سالگی بازنشست شده است این گونه سؤاستفاده می‌کند؟ به چه منظور؟ شاید اگر بی‌بی‌سی فارسی این برنامه را پخش می‌کرد درک می‌کردم چون احتمالا هدفش به هم ریختن ایران و بی‌ارزش نشان دادن دستاوردهای ما است. راستی این را هم بگویم که به نظر می‌رسد، این بار برخلاف گذشته‌ها، بی‌بی‌سی دیگر به هدف خود نخواهد رسید و توان به‌هم‌ریختن ایرانی را که جنبش مدنی پیشرفته‌ای در آن ظاهر شده است نخواهد داشت و در نهایت با شرمندگی مجبور خواهد شد به روال حرفه‌ای یک رسانه برگردد. اما چرا سیمای جمهوری اسلامی ایران؟ در این مضحکه، مجری نابلدی سعی می‌کرد از زبان گلشنی بیرون بکشد که دانشگاه‌های ما بی‌حاصل‌اند، شریف در حضیض فعالیتش است و مدیریت دانشگاه مقصر؟ چرا؟

شورای انقلاب فرهنگی، که آقای گلشنی عضو آن است، مگر در همهٔ سیاست‌های اجرایی و مدیریتی دانشگاه‌ها مداخله نمی‌کند؟ مگر مسئولیت ندارد؟ فقط اختیار دارد؟ مگر هستهٔ گزینش‌ها در این شورا تعیین نمی‌شود؟ گزینش استاد و دانشجو؟ آقای گلشنی هم سال‌ها است در آن عضو است. مگر این شورا با روحانیانی که عضو آنند مدعی اخلاق نیستند؟ پس چرا آقای گلشنی ادعا می‌کند که اخلاق در دانشگاه پس رفته است. شورای انقلاب فرهنگی مسئولیتی ندارد؟ عضو آن مسئولیتی ندارد؟

چرا صدا و سیما به جای روشنگری به تحریک می‌پردازد؟ البته آقای گلشنی هم مانند بعضی دیگر از همکاران و مدیران دانشگاه هنگامی که چهرهٔ ماندگار سیما شد به خود بالید و اعتراض نکرد. چرا؟ سیما چه ربطی به علم و اجتماع علمی دارد؟ سیما را چه که در یک مصاحبه با آقای گلشنی در همگامی با او برای تخریب دانشگاه شریف به نمودارهای علم‌سنجی و تفسیر آنها بپردازد. از کی تا به حال سیما بخشی از اجتماع علمی ایران است؟ چرا سیمای جمهوری از آقای گلشنی، که به علمِ دینی اعتقاد دارد و در این توهم علمِ دینی سنت علمِ مدرن و نقش اجتماع علمی را کنار گذاشته است، سؤاستفاده می کند و دانشگاه را از قول این معلمِ موفقِ دانشگاه شریف بی‌اعتبار می‌کند؟ چه سود سیاسی می‌برد؟ سیما به نفع کدام گروه سیاسی وارد این معرکه شده است؟ نکند مسئولان نظام، که دیگر حرف‌ها و ارعاب‌های آقای گلشنی را برنمی‌تابند، مایلند با بد نام کردن این معلم دانشگاه خود را به دست خودش از دست او برهانند؟ ما دانشگاهیان نباید بگذاریم این اهانت صورت بگیرد. بزرگان سیاسی که گلشنی را برکشیده‌اند باید خودشان جوابگو باشند و مسئولیت این عمل سیاسی خود را بپذیرند و نه این که دانشگاه را به دست یک دانشگاهی بد نام کنند.

ما در دانشکدهٔ فیزیک شریف که یادمان هست چگونه افشاگری‌های اوائل انقلاب از رفتار غیرانقلابی آقای گلشنی در ماه‌های قبل از پیروزی انقلاب منجر به این شد که مقام وزارت علوم از کف ایشان به درآید، و حتی در مقام ریاست دانشگاهی هم دیگر مطرح نشود. ما که یادمان هست ایشان پس از این رویداد و عصبیت از افشاگری بعضی گروه‌های انقلابی چگونه با بی‌اخلاقی به روشِاسکاتِ خصممتوسل شد. در همان اوائل افشاگری از او خصم خود را آقای دکتر انواری رییس وقت دانشگاه و عضو دانشکده فیزیک اعلام کرد که هنوز هم ادامه دارد. بعد از آن نوبت خان‌زاده خواندن فرهاد اردلان شد و بیانیه در روزنامهصبح[۲]، اردلانی که شروع پژوهش جدی در فیزیک در ایران مدیون او است. بعد نوبت به من رسید. در جلسه‌ای در دفتر رییس دانشکده در اواسط دههٔ هفتاد به دلیلی من را خصم خود نامید و گفت «پرونده‌ات را رو می‌کنم». جمله‌ای کلیشه‌ای که همواره در شروع یک فرایند اسکات خصم از او شنیده می‌شود. من اما ساکت نشدم و با صدای بلند از او خواستم پرونده‌ام را رو کند. کمی بعد که کتاب ایران ۱۴۲۷ من چاپ شد و در آن کتاب به نوشته‌های او ارجاع دادم و نوشتم «هنوز حتی دانش‌آموختگان غرب چماق نمادگرایی مذهبی یا سیاسی را بر سر اهل علم فرود می‌آورند»[۱، ص ۷۸]، از دو نفر از همکاران خواست به من پیام بدهند که این ارجاع را از کتاب بردارم و گرنه وای بر من! خنده‌ام گرفته بود. تا زمانی که یک معاون وزارت اطلاعات پیش من آمد و گفت بله آقای گلشنی همه جا عنوان کرده‌اند شما جاسوس .... هستید و سه بار به .... رفته‌اید. آقا هم از ما خواسته‌اند موضوع را پیگیری بکنیم. ما هم پروندهٔ شما را جمع‌وجور کردیم و پیش ایشان بردیم و معلوم شد قضیه عکس است. گفت «آمده‌ام بگویم ما مواظب شما هستیم». می‌دانستم اطلاعات ما بسیار حرفه‌ای است؛ این گفته مرا مطمئن‌تر کرد. پس از آن دانستم اعتبار او در نزد مقامات خدشه‌دار شده و فقط از اعتبار گذشتهٔ خود برای اسکات خصم خیالی خود استفاده می‌کند. خیلی افسوس خوردم. ما در دانشکده او را و روش‌های منسوخ اقتدارگرایانهٔ او را سال‌ها مهار کرده بودیم. امیدوار بودیم کار به رسانه‌ها نکشد. هم از این‌رو بود که با مشورت بعضی مقامات از او به دادگاه شکایت نکردم بلکه از رییس وقت دانشگاه در سال ۱۳۸۶ خواستم این موضوع را به عنوان مشکلی در دانشگاه به کمیتهٔ انضباطی هیئت علمی ارجاع بدهند. اما مدیریت هنوز در توهم قدرت وی و از ترس پیامدها نامه‌ام را مسکوت گذاشت. انتظار من اما جز این بود! و می‌دانستم او با این توهم قدرت باز هم به دانشگاه و به علم ایران ضرر خواهد زد، چون خودش را محور هر نوع قدرت و حق و کیفیت در علم می‌داند.

این بار نوبت به آقای کریمی‌پور محقق برجسته از نسل جدید ما در دانشکده رسیده است. گلشنی او را ملحد نامید[۳]. به او پیامی کتبی دادم نگران نباشد و واهمه نداشته باشد چون مقامات هم دیگر به این حرف ها اعتنا ندارند[۴]. این همه از معنیِ اخلاق نزد آقای گلشنی که مدعی است اخلاق از دانشگاه رخت بر بسته است. بله درست است، نه شواری انقلاب فرهنگی در این موردها اخلاق‌مدارانه رفتار کرد و نه شاید وزارت عتف و دانشگاه؛ و این تجربه‌ای است با ارزش برای دلسوزان توسعهٔ علمی ایران.

اما آقای گلشنی از افت کیفیت در دانشگاه هم صحبت کرده است. بله درست است ما در دانشگاه انتظار داشتیم دانشکده فلسفهٔ علم با مدیریت او پس از ۲۳ سال نشان بدهد در سطح جهان حضوری معقول دارد. اما کو این حضور؟ نگوییم در ایران کار جهانی در زمینهٔ فلسفه نمی‌توان کرد. پژوهشکده فلسفه تحلیلی در پژوهشگاه دانش‌های بنیادی سال‌ها پس از دانشکدهٔ گلشنی شروع به کار کرد و شهرت جهانی یافت؛ پس می‌شد همین اتفاق در شریف هم بیفتد اما نیفتاد. چرا؟ مگر همه نوع امکانات سیاسی و مالی در اختیار آقای گلشنی نبود؟ چرا هنگامی که پیشنهاد آقای گلشنی برای یک رسالهٔ دکتری در دانشکده رد شد -به دلیل این که ایشان در آن مورد هیچ تخصصی نداشت و پیشنهاد ارائه شده به دانشکده هم در سطح بسیار نازلی بود- مدیریت دانشکده تهدید شد. و این اولین تهدید و آخرین تهدید رییس دانشکده نبود. این است اخلاق و کیفیت در دانشگاه؟ چرا؟

گقتند تمام مشکلات شریف ناشی از مدیریت کنونی شریف است. آیا باید تا این حد ساده‌اندیشانه مشکلات عمیق و پیچیدهٔ علمی را ناشی از مدیریت دانست؟ پس لابد مشکلات پژوهشگاه علوم انسانی را هم باید ناشی از مدیریت آقای گلشنی بر آن پژوهشگاه بدانیم. و مشکلات مزمن فرهنگستان علوم و گروه علوم پایه را هم باید به خاطر مدیریت ایشان بدانیم که لابد همین‌طور است. سال‌ها پیش شورای فرهنگستان جهانی توآس، که مرحوم عبدالسلام بنیان‌گذار آن بود، برای عضویت دانشگران ایرانی استثنایی قایل شد: لازم نیست نامزدهای عضویت در توآس از ایران عضو فرهنگستان علوم باشند. پذیرفته بودند که این فرهنگستان استثنا است چون سیاسی عمل می‌کند!

بله علم و دانشگاه در ایران مشکلات فراوانی دارد[۵]. بخشی از آن ناشی از سیاسی کردن مفهوم علم و دانشگاه است که آقای گلشنی نماد آن هستند. نمادِ همان گروهی که با توسل به قرائت خاصی از فقهِ شیعه حق و اخلاق و کیفیت را قربانی اهداف شخصی یا سیاسی خود کرده‌اند. نگرانی‌های آقای گلشنی از افول اخلاق و کیفیت در علم نه از مِهرِ به علم که از کین به مدیریت دانشگاه است. روش اسکات خصم او بیشترین ضرر را به دانشگاه زده و برای ما در دانشکده بسیار پر هزینه بوده است.

آقای گلشنی معلم دانشگاه ما است و باید به عنوان معلم قدرش دانسته شود، اما باید منش و روش اسکات خصم او افشا شود؛ دانشگاه جای اعمال این روش‌های منسوخ اقتدارگرایانهٔ سیاسی نیست؛ باید گفتمان مدرن علمی را به جای آن نشاند. جز این باشد هیچ وقت کالج شریف در دانشگاه شدن موفق نخواهد شد. یادمان باشد زحمات بسیار در این ۵۰ سال کشیده شده تا دانشکدهٔ فیزیک ما و دانشگاه شریف ما آماده شود برای رفتن به سوی یک مرکز درخشان در کشوری که هنوز بر سر ابتدایی‌ترین مفاهیم اجماع نیست؛ تخریب یک نهاد بسیار سریع و ساده است؛ نباید با رواداری نابه‌جا به استقبال تخریب برویم!

مراجع

۱.رضا منصوری، ایران ۱۴۲۷، چاپ هفتم، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۹۳، صص ۱۳۳ تا ۱۴۰.

۲. خدایا زین معما پرده‌بردار، هفته‌نامهٔ صبح، سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۷۴؛ و نیز دکتر مهدی گلشنی، همان‌جا، ۲۲ اسفند ۱۳۷۴ (تصویر این دو مرجع به پیوست است)؛ و نیزر.ک. به اسلامی کردن دانشگاه‌ها، موانع، و راه‌کارها،دکتر مهدی گلشنی، هفته‌نامهٔ صبح، شمارهٔ ۶۲، سال ۱۳۷۵؛ به این نقد هم مراجعه بکنید: مجلهٔ نگاه نو، شمارهٔ ۱۱۶، زمستان ۱۳۹۶، ص ۱۵۹.

۳. گفتگو با مهدی گلشنی:رییس دانشگاه شریف را به مناظره دعوت می‌کنم، خبرگزاری دانشجو، شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۶.

۴. دکتر کریمی پور عزیز، ر.ک. مرجع ۵، ص ۵۶۱.

۵. رضا منصوری، سندرم دورهٔ نقل، انتشار الکترونیکی، کانال شخصی.

-------

* اشاره به نوشته‌ای در دست یک طلبه در یک اجتماع اصطلاحا خودجوش این روزها در حوزهٔ علمیه: «ای آن که مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت». گفته شده منظور از استخر فرح محل شنایی است که مرحوم رفسنجانی در آنجا فوت شده است.

 

01 escat

 

02 esact

دیدگاه‌ها  

#1 پاسخ: دانشگاه، اخلاق، کیفیت، و اِسکاتِ خَصمناراضی ذلیل 1397-06-27 16:25
سلام

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید